پروفایل کاربری
ツ✌☞just_boys☜✌ツ
{HomE} - {Email} - {ProfilE} - {DailY} - {DesiGn}
ツ✌☞just_boys☜✌ツ

نام: مصطفی جلالی
.........................................................
جنسیت: مرد
.........................................................
محل سکونت: خوزستان
.........................................................
سن: 9 / 5 / 1378
.........................................................
میزان تحصیلات:
.........................................................
شماره تماس:
.........................................................
ایمیل و ای دی یاهو:
.........................................................
درباره من: به وبلاگ من خوش آمدید مطمئنم لحظاتی خوشی رو در وبلاگ من بگذرونید میخواهم چیزی بنویسم ... آن بالا از من عنوان مطلب میخواهد ... کمی پائینتر اندازه ی قلم ... دلتنگی نه عنوان میخواهد ، نه اندازه اش را با هیچ قلمی میتوان نوشت ... بگذریم اصلا نمی نویسم ... کاش می توانستم راحت حرف بزنم . . . چیزی بگویم از دلتنگی . . . میان آدم های دلتنگی که در این اتاق مجازی جمع شدند . . . فقط می گویم منم مثل تو دلتنگم غمگینم..!مثل عکسی در اعلامیه ی ترحیم که "لبخندش" دیگران را "میگریاند"...!!! سخت است وقتی میان هق هق شبانه ات نفس کم بیاوری و او به عشق جدیدش بگوید:نفس...!!! نسلی هستیم ،که روزها میخوابیم و شبها بیداریم چون تاریکی شب٬برامون قابل تحمل تر از "تاریکی" روزهامونه...!!! در کتاب گناهان کبیره برای انسان چه گناهی را سراغ دارید که بزرگتر از تکرار تجربه هایش باشد...!!!(حسین پناهی) دلم گرفته از اینجا٬جایی که در آن ،مردان برای ابراز عشق به جای گفتن:"دوستت دارم"،میگویند:"خونه خالی دارم"...!!! چه ساده بودم که فکر میکردم به "دورم" میگردند کسانی که "دورم" میزنند...!!! سرت درد می کند..!اگر قابل بدانی،سرت را روی شانه هایم بگذار ٬من به دنبال درد سر می گردم...!!! اولین بار نیست كه گریه میكنم ؛اما اولین بار است كه گریه آرامم نمی كند...!!! روزگار نبودنت را دیکته می کند… و من مثل همیشه صفر شده ام… هنوز نبودنت را یاد نگرفته ام گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را ... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگــــــــــــــــم به جنگل سوخته خاطراتم سوگند ، درخت یادت را ، باغبان خواهم بود تا ابد! تو را مرور میکنم تا خاموشی من نشانه ی فراموشیم نباشد . هميشه دور بودن معناي فراموش كردن نيست ، گاهي فرصتي ست براي دلتنگ شدن دیگـر فرصتی بـرای پیامک دادن نیست دست واژه‌ها را می‌گیرم و به دیدنت می‌آیـــم دلتنگیت در هیچ پیامی‌ نمیگنجد آدمی که دلتنگ است… هیچ حرفی حالی اش نیست… آی آدمــــــــــــها برایش فلسفه نبافید دلتنگم مثل ماه که بدون نیمه اش هر شب لاغرتر می شود ! هي.....! روزگار.....! من ترك تحصيل كرده ام.....! ديگه امتحان واسه چيه........! قابل لمسم ؛ خیالـــی نیستم ! مثل باران ، احتمالی نیستم رهـــسپارم پا به پای قافله پایـــبند این حوالی نیستم عشــق میـــورزم به تصویر خودم دشمن آشفته حالی نیستم قصــد دارم سنگـــها را بشکنم کوزه ام ... اما سفالی نیستم زود رنــــجم دوستان ، من لایق ِ دیدن گلدان خالی نیستم خانه ای از عشق دارم ... امن ِ امن آنـــچنان هم لا ابالـــی نیستم ! یــادم بماند که ... من تنها نیستم ! مــــا یک جمـــعیتیم که تنهاییـــم !! گاهی دلم میخواد, وقتی بغض میکنم, خدا از آسمان به زمین بیاد, اشک هامو پاک کنه, دستم را بگیره و بگه: اینجا آدما اذیتت میکنن؟!!! بــیـــا بــــــریــــــــم شدم مثل یه آدمی که دردو دلش رو تو یه جمعی گفته ، حضار بعد از کلی خنده گفتن خیلی خوب بود ، این یکی رو نشنیده بودیم ! ولی گاهـــــــی .. میان بودن و خواستن فاصله ایست وقت هایی هست که کسی را با تمام وجود می خواهی ... حتی به خاطرش نفس میکشی ... زندگی میکنی دنیا برایت زیبا می شوداما بودنت در کنارش جایز نیست و این خواستن همان آرزو و یا رویایی اشتباه استچون "او" مال تو نیست ای ابرها..........نبارید. من دریا را به پایش ریختم و برنگشت.... ایســــــتــــاده ام … بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … ! مـــن ، همیــن جا ، کنار قـــول هـایت ، درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ، محـــــکم ایــستاده ام !! قبول من باختم اما اونایی که بردن...... هنوز به باخت من نرسیدن!!! تنهایى چیزهاى زیادى به انسان مى آموزد اما تو نرو بگذار من نادان بمانم…!!! هـمـه گفـتـند : "او" کـه رفــت ، زنـدگی کــن ! ولـــی... کـسـی درک نـکـرد کــه "او" ... خـود زنــدگــی ام بــود.... نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از جدایی چندی می گذشت چندی از عمر رفت و برنگشت دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار، او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او هم نشین و هم زبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر مست او بودم ز دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگو ها بین ما آغاز شد گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل گر تو زورق بان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تویی مخمور، خمارم بدان با تو شادی میشود غمهای من با تو زیبا میشود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افسون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت، مجنون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود خوبی او شهره ی آفاق بود در نجابت در نکوهی پاک بود روزگار، روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست آن کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست با که گویم او که همخون من است خصم جان و تشنه ی خون من است بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول آن رحمت نشد آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد، تدبیر نیست از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ی او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم، کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا، پر پروانه راعشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را مبر خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر آخر این یکبار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تار و پود گرچه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما ... مرده بود بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او، یاد تو ، ما را بس است با آمدنت فریبم دادی یا با رفتنت؟ کاش تو را هرگز نمی دیدم تا همیشه سراغت را از فرشتگان می گرفتم تا تلخترین شعرم را هرگز در گوش خدا نمی خواندم کاش تو را هرگز نمی دیدم آن وقت نه بغضی در گلویم بود نه این دلشکستدگی و نه مشتی شعر

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب‌ها:
- - مصطفی جلالی
Copy right © iConWeb.ir

.::AvA::.

  • Tiny Hand With Animated Rainbow Hearts

    آمارگیر وبلاگ



    {O_o}

    کد ِکج شدَنِ تَصآویر

    کداهنگ برای وبلاگ

    کد ِکج شدَنِ تَصآویر

    دریافت کد ابزار آنلاین
    بلاگ گروه مترجمین ایران زمین

    هدایت به بالا

    کد هدایت به بالا